زندگی از نگاه من

جایی واسه چیزایی که تو هیچ جا نیست!!

زندگی از نگاه من

جایی واسه چیزایی که تو هیچ جا نیست!!

بشقاب پرنده‌های زیر آبی – بخش دوم

بشقاب پرنده‌های زیر آبی – بخش دوماه

اتفاقاتی در اعماق اقیانوس‌ها که ما از آن بی‌خبریم (قسمت دوم}


شمع مومی کریستف کلمب
یکی از اولین گزارش‌ها درباره یوسوها در دفتر یادداشت‌های کریستف کلمب یافت می‌شود. در تاریخ 11 اکتبر 1492/20 مهر 871 او شاهد یک یوسوی شگفت انگیز بود. در ساعت 10 شب در این تاریخ، آسمان صاف بود و کلمب و گروهش روی یکی از عمیق‌ترین و اسرار آمیزترین بخش‌های اقیانوس اطلس یعنی مثلث برمودا بودند. عمق اقیانوس در زیر کشتی آنان حدود 6 کیلومتر بود. ناگهان نورهایی غیرزمینی از اعماق اقیانوس ظاهر شدند. یکی از افراد کلمب به نام گوتیِرِس نیز روی سانتا ماریا (کشتی کلمب) همراه با او شاهد بالا آمدن یک جسم بشقابی شکل از درون آب بود. نور شدیدی که شبیه هیچ چیز دیگری که آنان تا آن روز دیده بودند به نظر نمی‌رسید، ناگهان از درون آب به آسمان رفت. آنها نمی‌دانستند تا پنج ساعت بعد، دنیای نو را کشف خواهند کرد.
در یادداشت‌های کلمب چیزی می‌خوانیم که می‌تواند به عنوان یک یوفو تعبیر شود؛ «نور یک شمع مومی که در آسمان شب بالا و پایین می‌رود.»
این داستان تنها اتفاق از این دست نبود که برای کلمب روی می‌داد. در طول سفر دو ماهه او، یادداشت‌هایش وقایع و حوادث عجیبی را به‌طور مرتب نشان می‌دهند.

سپرهای درخشان اسکندر
نمونه دیگری که از معدود گزارش‌های باستانی در مورد یوسوهاست، به سال 329 پیش از میلاد و زمان اسکندر باز می‌گردد. درواقع او بعد از مشاهده سپرهای درخشانی که از آب‌های رودخانه جاکسارتیز در هند بیرون می‌آمدند و دوباره در آن فرو می‌رفتند، متقاعد شد وسایلی از دنیایی دیگر را مشاهده کرده است. او شش سال بعد زندگی اش را با استفاده از چیزی که «زنگ غواصی» می‌نامیدند و تصور می‌شود اولین زیردریایی تاریخ است، به دنبال مدرک دیگری مبنی بر وجود آنچه دیده بود، گشت.
بعضی معتقدند ماجراجویی‌های او به بهانه یافتن این اجسام در واقع هدفی بزرگ‌تر یعنی کشف و تسخیر قلمرویی بود که تمام ذهنش را مشغول کرده بود؛ آتلانتیس.

یوسوی افلاطون
از آتلانتیس برای اولین بار در تاریخ مدرن در نوشته‌های افلاطون یعنی کتاب‌های تیمائوس و کریتیاس یاد می‌شود. طبق این نوشته‌ها، این قاره مورد خشم خدایان قرار گرفت و در طول یک روز و یک شب به زیر آب رفت و نابود شد. امروزه بعضی از محققان این فرضیه را مطرح می‌کنند که آتلانتیس هنوز وجود دارد و شاید تنها یا یکی از مراکز فعالیت یوسوها باشد. این فرضیه توضیح می‌دهد که چگونه به دلایل تجاری، دریای مدیترانه بهترین مکان روی زمین برای بنای شهرهایی زیر آبی و نشر دانش آتلانتیس است.
مصر و یونان و اروپای باستان
در فرضیه آتلانتیس به این نکته هم اشاره می‌شود که یونانیان باستان اولین مردمانی بودند که گزارش رؤیت یوسوها را ثبت کردند. البته آنان در این امر تنها نبودند. محققان معتقدند مصریان باستان هم گزارش مشاهداتشان را در این زمینه در هیروگلیف‌های خود ثبت کرده‌اند. در یکی از معابد مصر باستان نقوشی وجود دارد که شبیه زیردریایی و هلی کوپترهای امروزی است. اینکه این نشانه‌ها با چه هدفی در آنجا نقش شده‌اند، هنوز برای ما مشخص نیست. یکی از قدیمی‌ترین موارد اروپایی در این زمینه به قرن یازدهم و انگلستان مربوط می‌شود. در سال 1067/446، مردمی که در نزدیکی ساحل بودند، دیدند که جسمی مشتعل از آسمان پایین آمد، نور آن به‌قدری شدید بود که تمام منطقه را روشن کرد. سپس متوقف شد، دوبار بالا رفت و بعد به درون آب فرو رفت.

ابر غلیظ فیلادلفیا
کارل فاینت حدود 10 سال است که به مطالعه یوسوها می‌پردازد و در وب‌سایت او به آدرس waterufo.net بیش از 900 گزارش مدرن و باستانی در اختیار بازدیدکنندگان قرار گرفته است. بر اساس تحقیقات او، یکی از اولین گزارش‌های یوسوها در قرن بیستم در تاریخ اول آگوست 1904/10 مرداد 1283 در روزنامه فیلادلفیا اینکوایرر چاپ شده. بر اساس گزارش این روزنامه، یک کشتی باری انگلیسی به نام «موهیکن» در راه خود به سمت فیلادلفیا درون ابری فلزی گرفتار می‌شود که مانند فسفر می‌درخشید.
بر اساس تحقیقات بیشتر کارل، مشخص شد کاپیتان و خدمه این کشتی، جسمی که درون ابری غلیظ بود، از سمت اقیانوس به سمت آنان آمد و کشتی را در بر گرفت. زمانی که ابر، کشتی آنان را فرا گرفته بود، آنان قادر به انجام هیچ کاری روی کشتی نبودند. در روزنامه نوشته شده که سوزن قطب‌نمای کشتی به سرعت می‌چرخید و هیچ جهت خاصی را نشان نمی‌داد. خدمه هم نمی‌توانستند هیچ چیز فلزی را از روی عرشه تکان دهند یا بردارند.

یوسوی بندر شگ
اما به‌طور حتم، شگفت‌انگیزترین گزارش در این زمینه مربوط می‌شود به کانادا. این تنها حادثه مربوط به یوسوهاست که توسط مقامات دولتی مستند شده است. در شب 4 اکتبر 1967/12 مهر 1346، اتفاقی بر فراز آب‌های یکی از سواحل بندر شَگ مشاهده شد که برای همیشه، این ناحیه را در ذهن محققان ثبت کرد. کریس استایلز و دان لجر، 15 سال گذشته را به تحقیق در مورد حادثه سال 1967 گذرانده‌اند. این پرونده که در زمان خود در تمام کانادا مشهور بود، مدتی است به دست فراموشی سپرده شده است. در کتاب آنها با نام «جسم تیره» به جنبه‌های مختلف این ماجرا پرداخته شده است.
کریس می‌گوید: «دلیل اینکه این ماجرا با دیگر گزارش‌ها فرق دارد این است که در این حادثه، ما با جسمی حقیقی طرف هستیم که از آسمان پایین آمده و در آب سقوط می‌کند. در اثر این سقوط نیز نور و صدای مهیبی ایجاد می‌شود. این حادثه از یک جنبه دیگر هم حائز اهمیت است و آن اینکه هیچ کس گزارش یک یوفو را به پلیس نداد؛ بلکه همه می‌گفتند نوری در آب سقوط کرده است و نگران بودند که شاید هواپیما بوده باشد.
نورم اسمیت که یکی از سه مشاهده در قید حیات این حادثه است داستان را این‌گونه تعریف می‌کند: «ما سه نفر بودیم که نورها را دیدیم. بعد مثل این بود که به سمت ما حرکت می‌کرد. بعد پایین رفت و ما فکر کردیم هواپیمایی است که سقوط کرد. پس بلافاصله پشت ماشین‌های پدر و عمویم پریدیم و خودمان را به لب آب رساندیم. وقتی اینجا رسیدیم، 10 یا 12 نفر دیگر هم آنجا بودند.بعد از 2 یا 3 دقیقه، نورهای درون آب خاموش شدند.»
پلیس محلی هم به وسیله قایق‌های ماهیگیران محلی مثل نورم شروع به جست‌وجوی آب‌ها کرد که تا حدود 3 بامداد طول کشید. در ظهر 6 اکتبر/14 مهر، یک گروه هفت نفری غواصی به آنجا رسیدند و آخر هفته را به جست‌وجو در آب‌ها پرداختند. آنها هم چیزی پیدا نکردند و در گزارش خود در نهایت عنوان یوفو به معنای شیء پرنده ناشناس را برای آنچه آنجا سقوط کرده بود، انتخاب کردند.
بر اساس گزارش رسمی دولت، این جسم از جنوب به سمت شمال و در امتداد خط ساحلی نواسکوشیا حرکت می‌کرد. در یک نقطه از مسیرش متوقف و در هوا شناور می‌شود. حدود ساعت 11:20 با زاویه 45 درجه و در فاصله حدود 270 متری از ساحل، درون آب سقوط می‌کند.
طبق یافته‌های کارل، زمانی که پلیس سلطنتی کانادا به محل این حادثه رسید، یوفو هنوز در سطح آب شناور بود. همین‌طور گفته می‌شد این جسم، نوعی کف زرد رنگ از خود بیرون می‌ریخت.
در هفته‌های آتی، اتفاقات عجیبی رخ می‌دهد. بعد از اینکه تمام روزنامه‌ها و رسانه‌ها در کانادا این خبر را بازگو کردند، تنها چند روز پیش از اینکه ارتش، این حادثه را به عنوان یک رویداد مربوط به اشیای پرنده ناشناس طبقه بندی کند، جسم دیگری درست در همان نقطه وارد آب می‌شود. یک هفته در کف بستر آب در کنار جسم اولی آرام گرفته و بعد هر دو آنان در زیر آب به سمت خلیج بِین حرکت می‌کنند. در خلیج بِین نیز از آب خارج شده و هر دوی آنها به سمت آسمان پرواز می‌کنند. در این حال، نور یکی از آنها زرد رنگ و دیگری هم قرمز رنگ بوده است.
کارل توضیح می‌دهد: «مدارک زیادی وجود دارند که ثابت می‌کنند این وسیله یک یوفو است.
مهم‌ترین مدرک در این زمینه هم گزارش دولتی است که صراحتا اعلام کرده این جسم، منور، شناور غرق شده، هواپیمای سقوط کرده و در واقع جسم شناخته شده دیگری نبوده است

آیا می‌دانید که…

  دور و بر ما هزار اتفاق می افتد که خیلی از آنها غیر قابل باور است. آیا می دانید که در جهان ما ، چقدر موضوع جالب و نشنیده وجود دارد؟
ادامه مطلب ...

آیا دایناسورها هر سال بهار دسته‌جمعی به مسافرت می‌رفتند؟


آیا دایناسورها هر سال بهار دسته‌جمعی به مسافرت می‌رفتند؟

عرفان خسروی – دایناسورها هم مثل بقیه جانورانی که روی زمین زندگی می‌کردند، وابسته به شرایط طبیعی بودند و شرایط طبیعی زندگی آنها دستخوش تغییرات فصلی هم می‌شد. بنابراین طبیعی است که انتظار داشته باشیم دایناسورها هم مثل دیگر موجوداتی که روی زمین زندگی می‌کنند، در برابر تغییرات فصلی چاره‌جویی کنند و احتمالا مانند برخی از جانوران امروزی دست به مهاجرت‌های سالانه بزنند. اما با وجود اینکه اطلاعات زیادی درباره زندگی دایناسورها به دست آورده‌ایم، هنوز تصویر واضحی از رفتار مهاجرتی دایناسورها نداریم. برخی اطلاعات دیرینه‌شناسی به ما نشان می‌دهد که احتمالا برخی دایناسورها هم مثل بسیاری از جانوران دیگر دست به مهاجرت می‌زدند و برخی داده‌های دیگر نشان می‌دهد گروهی از دایناسورهایی که حدس می‌زدیم دست به مهاجرت‌های فصلی بزنند، تمام طول سال را در یک منطقه باقی مانده و با شرایط زیستی کنار می‌آمده‌اند. در حقیقت شواهدی که نشان می‌دهد کدام دایناسورها مهاجرت می‌کردند؛ بسیار کم‌تر است از اطلاعاتی که نشان می‌دهد کدام دایناسورها مهاجرت نمی‌کردند. با این وجود در مستندهای مختلفی به مهاجرت دایناسورها پرداخته شده و صحنه‌هایی حماسی از مسافرت‌های فصلی گله‌های میلیونی دایناسورها به تصویر کشیده شده است. آیا آن‌چه که در این مستندها می‌بینیم نادرست بوده است؟ در این پرونده می‌کوشیم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا دایناسورها هر سال همزمان با آغاز فصل بهار به ییلاق می‌رفتند و در پاییز، دوباره مناطق گرمسیری، بازمی‌گشتند؟

 

دایناسورها

هفت‌خوان اژدها 
دو کَمِراسورِس که در آغاز فصل خشک به سمت کوهستان مرطوب غربی مهاجرت گله‌ای خود را آغاز کرده‌اند، از گله جدا مانده و توسط دو دایناسور گوشتخوار تهدید شده‌اند. آنها سعی می‌کنند با دم‌های خود، شکارچی‌ها را تهدید کنند. کمراسورِس نخستین دایناسوری است که توانسته‌ایم از روی سنگواره‌هایش شواهدی مبنی بر مهاجرتش به دست بیاوریم

 

حیوانات متعددی هستند که هر سال برای تولید مثل، پیدا کردن غذا، فرار از هوای سرد یا گرم یا دست‌یابی به منابع طبیعی دیگر مثل آب یا نمک، مهاجرت‌ها می‌کنند. پرنده‌ها به عنوان نمایندگان زنده دایناسورها، برخی از مشهورترین مهاجران زمین هستند. بسیاری از ماهی‌ها و جانوران بی‌مهره از جمله حشره‌ها و سخت‌پوستان نیز در دریا و خشکی به مهاجرت‌های فصلی یا تولید مثلی دست می‌زنند. اما دیدنی‌ترین صحنه‌های مهاجرت، مربوط به مهاجرت پستانداران بزرگ‌جثه‌ای مثل ویلدبیست‌هاست که طی فصل‌های خشک و بارانی آفریقای استوایی، در مسیرهایی چرخه‌ای به دنبال مراتع و علفزارهای تازه می‌گردند. بسیاری از پستانداران دیگر نیز چنین مهاجرت‌هایی انجام می‌دهند.
مهاجرت‌‌ جانوران مختلف با کمک سازوکارهای گوناگونی امکان‌پذیر می‌شود که بسیاری از آنها برای ما ناشناخته‌ مانده‌اند. برخی از جانوران از حس ششم الکترومغناطیسی برای پیدا کردن مسیر خود استفاده می‌کنند و برخی دیگر با کمک نقشه آسمان شب به مهاجرت دست می‌زنند. برخی از جانوران هم مسیرهای مهاجرت ساده‌ای دارند و تنها بر اساس اختلاف فشار یا غلظت بعضی مواد، مسیر دو طرفه مهاجرت خود را پیدا می‌کنند. در داده‌نمای ضمیمه‌ای که در قالب پوستر به عنوان یکی از هدایای نوروزی دانستنیها به شما تقدیم می‌شود، انواع مختلف این سازوکارهای مهاجرتی و شیوه مهاجرت نمایندگانی از گروه‌های مختلف جانوران را خواهید یافت.

نظریه‌هایی درباره جانداران تاریخ زمین
برخی از پژوهش‌های دیرینه‌شناسی شباهت خیلی زیادی با نتیجه‌گیری‌های کارآگاهانی مانند شرلوک هولمز دارند. دیرینه‌شناسان، مثل پژوهشگران همه رشته‌های علمی دیگر، باید مانند این کارآگاه‌های افسانه‌ای، تمام شواهد ریز و درشت به جا مانده از زندگی جانداران گذشته را جمع‌آوری کنند و با در نظر گرفتن تمامی این شواهد، محتمل‌ترین فرضیه‌های ممکن را برای توجیه این شواهد مطرح کنند. در مرحله بعد، فرضیه‌های مختلف باید به آزمون گذاشته شوند، یعنی با شواهد بیشتر و بیشتری که گاهی فکر خیلی از ما به آنها نمی‌رسد، تطبیق داده شوند تا مشخص شود آیا با همه شواهد ریز و درشت سازگاری دارند یا خیر. در این صورت است که یک «نظریه» شکل می‌گیرد. نظریه‌های دیرینه‌شناسان و برخی پژوهشگران رشته‌های دیگر که با «گذشته» سروکار دارند، مبتنی بر شواهدی غیرمستقیم هستند. یعنی به دلیل در دسترس نبودن خود پدیده علمی مورد مطالعه، تنها می‌توان به اثرات به جا مانده از آن که از خلال تاریخی دراز به دست ما رسیده‌اند، دست به قضاوت زد.

شواهد دیرینه‌شناسی برای مهاجرت دایناسورها
سوروپودها گروهی از دایناسورهای گیاهخوار بودند که به‌خاطر دم و گردن‌ دراز، اندازه‌های بسیار بزرگ، وزن زیاد و حرکت اجباری روی چهار دست و پا به راحتی میان بقیه دایناسورها شناخته می‌شوند. سوروپودها بزرگ‌ترین مهره‌دارانی هستند که تا کنون روی زمین راه رفته‌اند و نقش بسیار مهمی در زیست‌بوم‌های دوران دایناسورها، به ویژه دوره ژوراسیک داشتند. یکی از بهترین نقاطی که سنگواره‌های این جانوران در آن پیدا شده است، در محیط‌زیست منطقه‌ای است که در پایان دوره ژوراسیک در غرب آمریکای شمالی وجود داشت و اکنون از آن رسوبات سازند موریسون باقی مانده است. سوروپودهای کشف‌شده در رسوبات سازند موریسون در جلگه‌های پست آبرفتی زندگی می‌کردند که مانند علفزارهای استوایی آفریقا، چرخه‌ دوفصلی خشک و مرطوب را تجربه می‌کرد. تا مدت‌ها دیرینه‌شناسان به این موضوع فکر می‌کردند که با وجود چنین فصل‌های خشکی، بی‌شک سوروپودها که نیازی دائمی به منابع آب و گیاهان تازه داشتند، دچار فشار شدیدی برای یافتن منابع آب و غذا می‌شدند. بنابراین وفور سنگواره‌های سوروپودها در این منطقه هم‌چنان به صورت معمای متناقض باقی ماند که کسی جوابی دقیق برای آن نمی‌یافت. با این وجود در دوره ما که بسیاری از پستانداران زندگی مشابهی دارند، تنها یک راه حل برای این مسأله می‌شناسند و آن هم مهاجرت فصلی است. بنابراین این فرضیه مطرح شده بود که سوروپودها نیز احتمالا با حرکتی دائمی در مناطق مختلف، طی فصل‌های پی‌درپی به منطقه‌ای سرمی‌زدند که تکافوی نیازهای تغذیه آنها را داشته باشد؛ هرچند هیچ شاهد و مدرکی برای چنین فرضیه‌ای وجود نداشت.
مهاجرت دایناسورها چه قدر طول می‌کشید؟
ساخت بایوآپتایت دندان نیز مثل رسوبات زمین‌شناسی به‌صورت تدریجی انجام می‌شود و اگر جانور طی زندگی‌اش در جاهای مختلفی بوده باشد، می‌توان آثار هر دوره را در لایه‌های مختلف دندان‌ها مشاهده کرد. اندازه‌گیری میزان اکسیژن ۱۸ در مقاطع مختلف دندان‌های یک کمراسورِس (که در اثر طبیعی ملی دایناسورها DNM کشف شده) نشان می‌دهد الگوی تغییرات این ایزوتوپ در دندان‌ها نیمی از قوس سینوسی مورد انتظار برای یک چرخه سالانه را دارد، بنابراین این دندان‌ها طی چرخه‌ای نیم‌ساله رشد کرده‌اند. دندان‌های دایناسورها به تدریج از پایین به بالا رشد می‌کردند و پس از مدتی با دندان‌های بعدی جایگزین می‌شدند. بنابراین نمی‌توان دندانی پیدا کرد که یک سال عمر داشته باشد و کل چرخه سینوسی کاهش و افزایش اکسیژن ۱۸ را نشان دهد، اما الگوی موجود در همین دندان‌ها نشان می‌دهد که صاحب آنها پس از رشد این مجموعه از دندان‌ها از جلگه موریسون به سمت کوهستان مهاجرت خود را آغاز کرده است. باید توجه کرد که مینای دندان با تأخیری چندین روزه میزان تغییرات اکسیژن ۱۸ در آب را ثبت می‌کند. این تأخیر ناشی از چرخه جابه‌جایی مواد در بدن است. در پستانداران کوچک این تأخیر حدود دو هفته به طول می‌انجامد و در دایناسورهای بزرگ می‌تواند تا یک ماه نیز برسد، اما قطعا از یک ماه بلندتر نبوده، چون در این صورت، الگوی متغییر میزان اکسیژن ۱۸ در دندان‌ها ثبت نمی‌شد. بنابراین از روی الگوی تغییر اندازه اکسیژن ۱۸ می‌توان پی‌برد که این دایناسورها در بازه‌ای پنج تا حداکثر شش ماهه از جلگه موریسون خارج می‌شدند (احتمالا در فصل خشک) و به کوهستان می‌رفتند و سپس دوباره به محل زندگی خود بازمی‌گشتند.

مهاجرت این دایناسورها گله‌ای بوده است؟
اینکه دندان‌های دایناسور بررسی‌شده DNM افزایش میزان اکسیژن ۱۸ در خود منطقه موریسون را (که محل مرگ حیوان بوده) ثبت نکرده، نشان می‌دهد این جانور به تازگی از مهاجرت برگشته بوده و احتمالا در آغاز فصل بارانی مرده است. شباهت الگوی میزان اکسیژن در دندان بقیه دایناسورهای کشف شده در DNM نشان می‌دهد که همگی آنها دچار وضعیت مشابهی شده‌اند و الگوی مسافرت یکسانی داشته‌اند. الگوی میزان اکسیژن ۱۸ در نمونه‌های ترموپولیس، با این الگو در دایناسورهای DNM تفاوت دارد. این تفاوت می‌تواند نشان‌دهنده مرگ دایناسورهای ترموپولویس در یک دوره زمانی متفاوت از سال یا در سال‌هایی با شرایط متفاوت یا مهاجرت به نواحی متفاوتی از کوهستان‌های غربی باشد.

نقش مهاجرت در فرگشت و بقای سوروپودها
احتمالا بررسی‌های بیشتر روی گونه‌های دیگر سوروپودها بتواند نشان دهد الگوی مشابهی در بقیه انواع این دایناسورهای غول‌آسا نیز وجود داشته یا نه، اما با توجه به اندازه‌های بسیار بزرگ این موجودات و نیاز شدید آنها به تأمین همیشگی غذا و آب، احتمالا مهاجرت‌های فصلی نقش فرگشتی مهمی برای آنها بازی می‌کرده است. انقراض ناگهانی اغلب سوروپودها در پایان دوره ژوراسیک نیز می‌تواند نشان دهنده اهمیت ثبات شرایط طبیعی ضروری برای مهاجرت آنها باشد. موجوداتی که وابسته به مهاجرت به مناطق مختلف هستند، با مسدود شدن امکان زنده‌ماندن در تنها یک ناحیه از چرخه مهاجرت خود، به شدت در معرض انقراض قرار می‌گیرند. این تقریبا همان کاری است که ما ایرانی‌ها با شکار بی‌رحمانه و تخریب زیست‌گاه‌های ضروری برای پرندگان مهاجر کشورمان انجام داده‌ایم. در حقیقت ما داریم همان کاری را با حیات وحش مهاجر کشورمان انجام می‌دهیم که میلیون‌ها سال پیش، حوادث طبیعی باعث شد، نسل سوروپودهایی مثل کمراسورِس، میلیون‌ها سال پیش‌تر از فرارسیدن انقراض فاجعه‌بار ۶۶ میلیون سال پیش، منقرض شوند. تنها سوروپودهایی که توانستند از انقراض پایان دوره ژوراسیک جان سالم به در ببرند و تا پایان دوره کرتاسه زنده بمانند، سوروپودهایی بودند که در قاره‌های جنوبی زمین، یعنی آمریکای جنوبی، آفریقا و هند زندگی می‌کردند، شاید تنها به این دلیل که قاره‌های جنوبی کمتر از قاره‌های شمالی در پایان دوره ژوراسیک دچار تغییرات جغرافیایی شدند و مسیرهای مهاجرت سوروپودهای جنوبی تخریب نشد.

دایناسورهای قطبی هم مهاجرت می‌کردند؟
سوروپودها تنها دایناسورهایی نیستند که تصور می‌کنیم امکان مهاجرت آنها وجود دارد؛ هرچند در حال حاضر تنها شواهد معتبر برای مهاجرت دایناسورها، مربوط به سوروپودهاست. در دوره کرتاسه گردش فصل‌ها، پوشش گیاهی و آرایش قاره‌ها شباهت بسیار بیشتری به جهان آشنای امروز ما پیدا کرده بود. هرچند وضعیت دمای هوا در کرتاسه گرم‌تر از امروز بوده است، اما شواهدی قطعی وجود دارد که نشان می‌دهد در مواردی، عصرهای یخبندان چند صدهزار ساله هم در دوره کرتاسه رخ داده است. برای مثال شواهد ایزوتوپی روشنی وجود دارد که نشان می‌دهد حدود ۹۱ میلیون و دویست هزار سال پیش، یک عصر یخبندان دویست هزار ساله آغاز شد که تا ۹۱ میلیون سال پیش ادامه یافت و در این مدت کلاهک‌های دائمی قطبی در قطب‌ها تشکیل شدند. به علاوه این احتمال وجود دارد که کلاهک‌های موقتی و یخبندان‌های فصلی در نواحی قطبی زمین وجود داشته است و حتی در فصل زمستان، نواحی دوردست‌تر از قطب نیز بارش‌های برف را تجربه کرده باشند. بنابراین این سؤال به وجود می‌آید که دایناسورهای ساکن نواحی قطبی زمین چگونه زمستان‌گذرانی می‌کردند؟ آیا این دایناسورها با آغاز فصل زمستان به سمت جنوب مهاجرت می‌کردند؟

 

 

غول گنده ماهی‌خوار


غول گنده ماهی‌خوار

 

1 55

جمجمه ماهی‌خوار

این جمجمه اسپاینوسورِس است که بر اساس چندین نمونه مختلف ترسیم شده است. قسمت‌های آبی‌رنگ قسمت‌هایی هستند که تا کنون کشف شده‌اند. قسمت‌های کشف‌نشده از روی جمجمه بقیه اسپاینوسوریدها بازسازی شده‌اند. به کاکل روی پیشانی، نوک پوزه حفره‌حفره، سوراخ بینی کوچک در میانه پوزه و شکل کروکودیل‌مانند جمجمه دقت کنید. از میان سه سوراخ بزرگی که در قسمت عقبی جمجمه دیده می‌شوند، سوراخ میانی مربوط به چشم است، سوراخ عقبی محل عبور ماهیچه‌های جمع‌کننده آرواره و سوراخ جلویی یک سینوس جمجمه‌ای است.

2 55

نزار ابراهیم به همراه دیوید مارتیل مشغول بررسی سنگواره‌های اسپاینوسورِس هستند.

سر بازسازی شده اسپاینوسورِس

سر بازسازی شده اسپاینوسورِس

پاهای پهن اسپاینوسورس

پاهای پهن اسپاینوسورس

 

تیره‌های پشتی اسپاینوسورِس

تیره‌های پشتی اسپاینوسورِس

 

نزار ابراهیم و پال سرینو در کنار جمجمه اسپاینوسورِس

نزار ابراهیم و پال سرینو در کنار جمجمه اسپاینوسورِس

 تکامل تدریجی تصور پژوهشگران از اسپاینوسورس

 

آن‌طور که تا مدت‌ها پس از استرومر تصور می‌شد

آن‌طور که تا مدت‌ها پس از استرومر تصور می‌شد

آن‌طور که اغلب پژوهشگران از آغاز سده ۲۱ تا چند هفته پیش تصور می‌کردند

آن‌طور که اغلب پژوهشگران از آغاز سده ۲۱ تا چند هفته پیش تصور می‌کردند

تصویری از اسپاینوسورِس چهارپا که سال ۲۰۰۱ توسط نگارنده این مطلب طراحی شده بود

تصویری از اسپاینوسورِس چهارپا که سال ۲۰۰۱ توسط نگارنده این مطلب طراحی شده بود

 

تصور کنونی ما از اسپاینوسورِس درحالی که به صورت چهارپا روی خشکی راه می‌رود

تصور کنونی ما از اسپاینوسورِس درحالی که به صورت چهارپا روی خشکی راه می‌رود

 

اسکلت اسپاینوسورِس پیش از این بسیار ناقص بود و شکل قسمت‌های کشف‌نشده را از روی اسکلت اسپاینوسوریدهای دیگر تصور می‌کردیم، اما گاهی اوقات همین قسمت‌های کشف‌نشده حاوی اطلاعاتی مهم‌ هستند که همه دانش ما را درباره این جانوران زیر و رو می‌کند.

 

اسلکت اسپاینوسورِس، آن‌طور که استرومر آن را تصور می‌کرد.

اسلکت اسپاینوسورِس، آن‌طور که استرومر آن را تصور می‌کرد.

 

اسکلت اسپاینوسورِس، آن‌طور که بر اساس اطلاعات ناقص و مقایسه با اسپاینوسوریدهای دیگر تصور می‌کردیم.

اسکلت اسپاینوسورِس، آن‌طور که بر اساس اطلاعات ناقص و مقایسه با اسپاینوسوریدهای دیگر تصور می‌کردیم.

اسپاینوسورِس در کنار عموزاده‌ نزدیک و شکارچی‌های غول‌آسای دیگر. به ترتیب از چپ به راست: اسپاینوسورِس، کارکارودونتوسورِس، تیرانوسورِس و برایونیکس. برایونیکس عموزاده نزدیک اسپاینوسورِس بود.

اسپاینوسورِس در کنار عموزاده‌ نزدیک و شکارچی‌های غول‌آسای دیگر. به ترتیب از چپ به راست: اسپاینوسورِس، کارکارودونتوسورِس، تیرانوسورِس و برایونیکس. برایونیکس عموزاده نزدیک اسپاینوسورِس بود.

اسپاینوسورِس با پاهای پرده‌دارش در آب شنا می‌کند. اره‌ماهی غول‌آسایی که آن زمان در آب‌های رودخانه‌های آفریقا زندگی می‌کرده، غذای موردعلاقه اسپاینوسورِس بوده است.

اسپاینوسورِس با پاهای پرده‌دارش در آب شنا می‌کند. اره‌ماهی غول‌آسایی که آن زمان در آب‌های رودخانه‌های آفریقا زندگی می‌کرده، غذای موردعلاقه اسپاینوسورِس بوده است.

 

– دو اسپاینوسورِس در حال شناکردن، به دنبال ماهی‌های شش‌دار می‌گردند. محل زندگی این دایناسورها، جای خوبی برای شکار ماهی‌های رودخانه‌ای و دریازی بوده است. اسپاینوسورِس تنها دایناسور غیرپرنده‌ای کاملاً آب‌زی است که تا امروز شناخته شده است.

– دو اسپاینوسورِس در حال شناکردن، به دنبال ماهی‌های شش‌دار می‌گردند. محل زندگی این دایناسورها، جای خوبی برای شکار ماهی‌های رودخانه‌ای و دریازی بوده است. اسپاینوسورِس تنها دایناسور غیرپرنده‌ای کاملاً آب‌زی است که تا امروز شناخته شده است.

پوزه‌ای بر خوردن ماهی

پوزه‌ای بر خوردن ماهی

 

شکل پوزه اسپاینوسورِس هرچند شبیه کروکودیل‌ها شده، اما آناتومی مشابه بقیه دایناسورهای گوشت‌خوار دارد. نوک باریک و گرد پوزه، حتی بهتر از کروکودیل‌ها به یافتن ماهی‌ها کمک می‌کند.

شکل پوزه اسپاینوسورِس هرچند شبیه کروکودیل‌ها شده، اما آناتومی مشابه بقیه دایناسورهای گوشت‌خوار دارد. نوک باریک و گرد پوزه، حتی بهتر از کروکودیل‌ها به یافتن ماهی‌ها کمک می‌کند.

حس‌گرهای فشار آب که روی نوک پوزه اسپاینوسورِس قرار دارند، به اعصاب حسی داخل استخوان متصل می‌شوند و به مغز این جانور می‌رسند.

حس‌گرهای فشار آب که روی نوک پوزه اسپاینوسورِس قرار دارند، به اعصاب حسی داخل استخوان متصل می‌شوند و به مغز این جانور می‌رسند.

این حس ششم آبی، به کمک اسپاینوسورِس می‌آید تا حتی در آب‌های کدر و عمیق و گل‌آلود ماهی‌های موردعلاقه‌اش را صید کند.

این حس ششم آبی، به کمک اسپاینوسورِس می‌آید تا حتی در آب‌های کدر و عمیق و گل‌آلود ماهی‌های موردعلاقه‌اش را صید کند.

 

: پاهای دایناسور ۱۷ متری در مقایسه با دو دانشجویی که کنارشان عکس یادگاری گرفته‌اند

: پاهای دایناسور ۱۷ متری در مقایسه با دو دانشجویی که کنارشان عکس یادگاری گرفته‌اند

 

مقایسه نسبت طول لگن با مهره‌ها در اسپاینوسورِس و یکی از خویشاوندان نزدیکش به نام ایکتیووینه‌تور (Ichthyovenator). در اسپاینوسورِس طول استخوان نشیمن‌گاهی (خط قرمز) نسبت به طول مهره پشتی (خط سبز) و طول استخوان تهی‌گاهی (خط آبی) کم‌شده است. این کاهش طول نشان می‌دهد لگن اسپاینوسورِس به رغم وزن ۲۰ تنی جانور، فشار زیادی را تحمل نمی‌کرده‌اند.

مقایسه نسبت طول لگن با مهره‌ها در اسپاینوسورِس و یکی از خویشاوندان نزدیکش به نام ایکتیووینه‌تور (Ichthyovenator). در اسپاینوسورِس طول استخوان نشیمن‌گاهی (خط قرمز) نسبت به طول مهره پشتی (خط سبز) و طول استخوان تهی‌گاهی (خط آبی) کم‌شده است. این کاهش طول نشان می‌دهد لگن اسپاینوسورِس به رغم وزن ۲۰ تنی جانور، فشار زیادی را تحمل نمی‌کرده‌اند.

کارگری در حال جوش‌دادن پایه‌های اسکلت اسپاینوسورِس که به صورت سه‌بعدی و بر اساس نمونه‌های مختلف بازسازی و چاپ شده است.

کارگری در حال جوش‌دادن پایه‌های اسکلت اسپاینوسورِس که به صورت سه‌بعدی و بر اساس نمونه‌های مختلف بازسازی و چاپ شده است.

 

نوزادان عصر یخ‌بندان

نوزادان عصر یخ‌بندان

باستان‌شناسان در آلاسکا جسد دو نوزاد را کشف کرد‌ه‌اند که در دوران یخبندان یعنی حدود ۱۱ هزار و ۵۰۰ سال پیش دفن شده بودند. کشف قبر این دو نوزاد اطلاعات جالبی از شیوه زندگی انسان‌های آن دوران و آیین خاکسپاری آنها در اختیار پژوهشگران قرار داده است. این یافته بعد از 10 سال جست‌وجوی مستمر در منطقه «آن‌وارد سانریور» آلاسکا به دست آمده است. به گفت این پژوهشگران اجساد به دست آمده در شرایط خوبی باقی مانده‌اند و یکی از آنها متعلق به یک نوزاد است که هنگام تولد، مرده بوده ودیگری بعد از تولد جانش را از دست داده است. محققان می‌گویند این کودکان بی‌تردید به قبیله‌ای از نخستین ساکنان این قاره تعلق دارند. تحقیقات ابتدایی نشان می‌دهد این کودکان در یک تابستان در گذشته و به همراه نیزه و کمان به خاک سپرده شده‌اند. همچنین در گور این نوزادان استخوان‌های ماهی آزاد کشف شده است. اکنون قرار است با آنالیز «دی‌‌ان‌‌ای» جنسیت و نسبت خانوادگی احتمالی این کودکان روشن شود. کاوشگران در سال ۲۰۱۰ میلادی باقی‌مانده جسد سوخته یک کودک سه ساله را در جریان حفاری‌های خود در این مکان پیدا کردند. اجسادی که اکنون کشف شده‌اند نیز ۳۸ سانتیمتر پایین‌تر از گور آن کودک دفن شده بودند.